السيد مرتضى العسكري ( مترجم : زنجانى ، سردارنيا )

410

عبد الله بن سبأ وأساطير أخرى ( عبد الله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى ) ( فارسى )

و از دادن زكات معاف باشند و همهء مسلمانان پيشنهاد آنان را پذيرفتند به جز ابو بكر كه پيشنهاد آنها را رد نمود و سه روز براى آنان مهلت داد تا فكر كنند و از ارتداد و سركشى بازگرداند و آنان هم از اين فرصت استفاده نموده و به سوى قبايل‌شان فرار كردند . و در روايت چهارم گروهى از قبيلهء طى را بدين گونه متّهم مىسازد كه آنان به لشكر طليحه پيوستند و بقيه را به لاحق شدن تشويق مىنمودند . اين بود كه ابو بكر به خالد بن وليد دستور داد كه نخست به سوى قبيلهء طى حركت كند و آنان را از پيوستن به طليحه بازدارد ، سيف در اين روايت مىگويد ابو بكر پيش از آن كه خالد را به سوى قبيلهء طى اعزام بدارد « عدى » را كه يكى از سرشناسان و نيكان قبيلهء طى بود به سوى آنان فرستاد تا آنان را از ارتداد و سركشى باز دارد و به اسلام و تسليم در برابر حكومت اسلامى دعوت نمايد . عدى خود را به قبيله رسانيد و آنان را به بيعت ابو بكر دعوت نمود ولى آنان در پاسخ وى گفتند كه ما با « ابو الفصيل » پدر بچه شتر ( ابو بكر ) هرگز بيعت نخواهيم كرد . عدى گفت ابو بكر كه ابو الفصيل‌اش مىناميد و از بيعت وى سرباز مىزنيد چنان حرمت و آبروى شما را فرو ريزد و اسيرتان كند كه ابو الفحل اكبرش خوانيد . قبيلهء طى كه اين سخن را از عدى شنيدند به ترس و وحشت افتادند به وسيلهء عدى از خالد مهلت خواستند كه افرادشان را با مكر و حيله از سپاه طليحه فرا خوانند و به لشكر خالد بپيوندند . خالد هم درخواست آنان را نپذيرفت . و در روايت پنجم : جريان شكست خوردن لشكر طليحه را بيان مىكند و مىگويد كه : خالد پس از شكست خوردن طليحه از هيچ يك از افراد قبيله اسد و طى بيعت نپذيرفت مگر آن كه افرادى را - كه به مسلمانان حمله نموده و آنان را به آتش كشيده و مثله كرده بودند - دستگير نمايند و به او تحويل دهند . و در روايت ششم : قبيله طى را در ضمن فراريانى كه پس از جنگ « بزاخه » به دور « امّ زمل » گراييدند ، مىشمارد . بالاخره در روايت هفتم : قبيله طى را از كسانى ياد مىكند كه خالد قبل از حركت به « بطاح » آنان را از ارتداد باز گردانيد . آرى سيف داستان ارتداد قبيله طى را اين چنين تعريف و توصيف مىكند ولى